سلام. بعد از شب‌های خونین ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۵ و بعدش جنگ، واقعاً نمی‌دونم بگم «خوشبختانه» یا «شوربختانه» زنده‌ام. ولی هرچی که هست هنوز زنده‌ایم. این یکی مورد چیزی هست که واقعاً بابتش متأسفم؛ ارتباطاتی که با شما عزیزان در این وبلاگ و وبلاگ‌های خودتون داشتم، همه‌اش به خواب عمیق فرو رفته. دوستان عزیز نادیده‌ای که با هم ارتباط داشتیم و اینجا کامنت می‌ذاشتید، خوشحال می‌شم از خودتون خبری بدید. ♥️

البته از آخرین باری که اینجا پست گذاشتم، یه جنگ دیگه هم داشتیم، جنگ دوازده روزه خرداد-تیر ۱۴۰۴، ولی آن جنگ و کشته‌هاش کجا و این کشتار و جنگ کجا.

توی این زندگی خودم بالا و پایین و تغییرات خیلی زیادی داشته. تقریباً از سال ‌۱۴۰۱ که وارد دانشگاه شدم و بعدش ۱۴۰۲ که شروع به تدریس زبان انگلیسی کردم، خیلی کمتر تونستم وقت بذارم برای خوندن و نوشتن و این وبلاگ. فعلاً خیلی انگیزه‌ای ندارم که از خودم بنویسم. ولی زنده‌ام.

از صمیم قلب دوست دارم که یه تکونی به وبلاگ بدم، یه سری کتاب خیلی خوب خوندم که دلم می‌خواد در موردشون حرف بزنم. کلی اپ و سایت جذاب هست که می‌خوام معرفی کنم. و از اون مهم‌تر چیزهای جدیدی هست که دوست دارم درباره‌شون حرف بزنم و نظرات‌تون رو بشنوم، و تغییرات فکری زیادی کردم که احتمالاً در آپدیت بعدی «درباره من» و نوشته‌های آتی متوجه‌اش خواهید شد.

پی نوشت

یک چیز تلخی که زمان انتشار پست، متوجه‌اش شدم این هست که زمان نوشتن پست اصلاً به یاد قطعی ۸۸ روزه‌ی اینترنت نبودم. و واقعاً رخدادهای سال‌های اخیر کاری کرده که قطعی اینترنت برامون عادی بشه. با قطعی‌های برقی که شروع شده و کمبود آب در آینده نزدیک، باید به قطعی همه‌چیز عادت کنیم. نمی‌دونم قطع امید هم بکنیم یا زوده.