Press ESC to close

خاطره

رفتارهای ساده، برداشت‌های پیچیده

نوید 7 589

به دلیل اینکه این چندوقت اخیر کمتر نوشته‌ام و هرچیزی هم نوشته‌ام در حد یک پیش‌نویس ناقص مانده و منتشر نشده تصمیم گرفتم، همین الان در عرض کمتر از یک ساعت پستی که در نظر دارم را بنویسم و منتشر کنم. این نوشته را می‌شد خیلی خلاصه‌تر و کوتاه‌تر نوشت. اما ترجیح دادم دو نمونۀ دیگر هم به داستان اول و اصلی اضافه کنم. کم‌فروشی در آموزش چندوقت پیش کلاس‌های آموزش رانندگی را شروع کردم. به کلاس‌های عملی اصطلاحاً کلاس شهری گفته می‌شود. در زمان…

Continue reading

تلاش‌های منتهی به هیچ

نوید 0 386

امروز عمق تنهایی خودم را به شکلی دردناک درک کردم. با استخوان‌هایم درک کردم یک چیزهایی در زندگی‌ام کم هستند. [منبع تصویر شاخص: ۱۰ Paintings That Show How Solitude Can Be Your Best Companion] موفقیت کوچک من پس از مدت‌ها، برای خودم موفقیتی کوچک کسب کردم. در دانشگاه یک ارائۀ ۱۵ دقیقه‌ای دربارۀ «اقتصاد رفتاری» انجام دادم. به نظر خودم جدا از بعضی کمبودها، نسبتاً خوب پیش رفت. بازخورد استاد و بچه‌ها هم خوب بود. حس می‌کنم بازخورد خوب‌شان فراتر از ادب و تشویق عاطفی…

Continue reading

پیدا کردن جای خود بین آدم‌ها

نوید 10 539

زندگی پر است از انواع غبطه‌ها، حسرت‌ها و غصه‌ها. حس من این است که حسرت‌های مادی را راحت‌تر از چیزهای معنوی می‌توان جبران کرد. بالاخره در نهایت، PS5 می‌تواند حسرتِ PS4 نداشتۀ ما را ارضا کند. با این وجود، حتی اگر کسانی بهتر از قبلی‌ها پیدا کنید، نمی‌توانید بگویید این هم دقیقاً همان است، فقط کمی بهتر. «این همان دوست است، یک مدل بالاتر.» احتمالاً برای شما هم بارها پیش آمده که در جایی، جمعی، شرایطی قرار گرفته باشید، و خودتان را اضافه یا نامناسب…

Continue reading

شاهد یک حادثه

نوید 2 469

از ترس ضعیف شدن بدن و عضلاتم (از فرط بی‌تحرکی) و به یاد گذشته (که زیاد به پیاده‌روی می‌رفتم) تصمیم گرفتم امروز غروب کمی در محله بچرخم. البته از نظر روانی هم به راه رفتن نیاز داشتم. هوا برای ۶ غروب زیادی تاریک بود. شاید هم چون من جدیداً کمتر بیرون می‌روم با واقعیت‌های محیط بیرون (از خانه) ارتباطم را از دست داده‌ام. تاریکی هوا از یک طرف و بخار کردن عینک از طرف دیگر، دید مرا کور کرده بود. در خیابان‌های خلوت ماسکم را…

Continue reading

خلاقیت و تمایز کلید جلب توجه و علاقه

نوید 0 757

اولین باره که همزمان با گوش کردن آهنگ شروع به نوشتن می‌کنم. اونم آهنگی که توش دارن فارسی می‌خونن. انقد به اینا گوش کردم که حفظ‌‌‌شون شدم. کلاس هفتم که بودم برای درس کار و فناوری به عنوان پروژۀ عملی گفتن جعبه درست کنید بیارید. منم رفتم پیش بابام که بهم برای درست کردنش کمک کنه (چیز خاصی نبود نمی‌دونم چرا حس می‌کردم خودم نمی‌تونم). اول توی گوگل نزدیک یه ساعت طرح‌های مختلف جعبه‌ها رو نگاه کردم. اون موقع فقط هم سرچ فارسی می‌کردم. ساخت…

Continue reading

مزایای فردیِ خاطره نویسی

نوید 1 1233

نگهداری خاطرات خوش و خلاص شدن از خاطرات تلخ من خودم چندتا از بهترین خاطرات دو سال اخیرم رو توی دفترچه خاطرات یا اگه طولانی بوده در جای دیگه ثبت کردم. و تقریبا مطالعه‌اش برای من اون لذت و شادی رو زنده می‌کنه. البته متمم در این نوشته اشاره کرده که بهتره خاطرات بد رو با حرف زدن یا نوشتن تخلیه کنیم تا کمرنگ بشن (و ابعادشون به کلمات محدود بشه) و خاطرات خوب رو چندین بار متوالی در ذهن بیاریم و با تمام بوها،…

Continue reading

خاطره من و رفتار با حیوانات

نوید 0 712

وقتی این نوشته از محمدرضا شعبانعلی عزیز رو خوندم، یک خاطره‌ای برام تداعی شد. فکر می‌کنم کلاس هفتم بودم و زمان امتحانات خرداد یا دی بود. به هرحال داشتم از مسیری که همیشه رفت‌وآمد می‌کردم به مدرسه می‌رفتم. جایی که نسبتا خلوت بود دیدم یک کلاغ و یک کبوتر باهم درگیرن. بال کبوتر آسیب دیده بود یا کلاغ بهش آسیب زده بود، کلاغ در تلاش بود که کار کبوتر رو تموم کنه. با نوک و پنجه‌اش مدام بهش ضربه می‌زد. من برای کسری از دقیقه…

Continue reading

خاطرۀ دعا کردن | چرایی مشکلات

نوید 0 725

آخرین باری که رفتیم مشهد، خیلی خوش گذشت. مخصوصا این که با قطار رفتیم خیلی باحال بود. من خیلی مذهبی نیستم. اما مگه می‌شه کسی بره حرم امام رضا (یا کلا هربارگاه یا مکان مذهبی) و مناسکی رو به جا نیاره؟ خلاصه تاجایی که یادم هست، چندبار رفتیم حرم. نماز خوندم، نهج البلاغه خوندم، دعا خوندم و … . احتمالا دیدین که توی حرم، یه جاهایی هست که فرش انداختن اما به لحاظ فنی داخل ساختمون نیست. نمی‌دونم به اونجاها چی می‌گن. خلاصه چون شلوغ…

Continue reading

من و یادگیری زبان

نوید 4 964

قسمت قبلی: کلاس زبان‌هایی که با من دویده‌اند توی برتر که اومدم همه چی فرق داشت. کلا ساده‌گیر بودن. مثلا یکی از همکلاسی‌هامون (که بقیه اصلا باهاش خوب نبودیم) چندین ترم جوری افتاد که نمره‌اش رو اعلام نکردن. معمولا پایان ترم نمرات رو روی یک تخته می‌زدن. البته به نظر من دلیل این‌که با وجود نمرۀ پایین به زبان‌آموز اجازه می‌دادن بره به ترم بعد این بود که یهو دلزده نشن. شاید هم به این دلیل بود که شرایط برگزاریِ دوبارۀ همون دوره رو نداشتن….

Continue reading