احتمالا به شغلی علاقه دارید و برنامه ریخته‌اید که بعد از کنکور یا بعد از دانشگاه بروید در آن مشغول شوید. حتی اگر الان (در ۱۴ یا ایکس سالگی) توانایی‌های لازم‌اش را ندارید، آن توانایی‌ها و ویژگی‌هایی که فکر می‌کنید تا آن زمان (همان زمانی که قرار است دنبال فرصت شغلی بگردید) به دست می‌آورید را جمع‌آوری کنید و رزومه احتمالی خودتان را بنویسید.

بعد بروید به آگهی‌های شغلی داخل جابینجا، دیوار، ایران تلنت، جاب ویژن، شیپور و غیره نگاه کنید. اصلا اگر خواستید چندجا رزومه‌تان را بفرستید (می‌توانید اطلاعات شخصی مثل نام و تاریخ تولد را واقعی ندهید. در واقع بهتر است برای خراب نشدن تست، سن‌تان را چیزی حدود ۱۸-۲۴ جا بزنید).

ببینید چندجا قبول می‌شوید. ببینید در درخواست‌ها، چه ویژگی‌ها و توانایی‌هایی الزامی هستند که شما اصلا فکر نمی‌کردید لازم باشند.

مثلا شما فکر می‌کنید برای استخدام شدن به عنوان گرافیست بلد بودن فتوشاپ و کورل دراو (یا ایلستریتور) کافی است. اما می‌بینید که نه. عزیزان فلان مهارت را هم الزامی می‌دانند.

استاد محمدرضا شعبانعلی در پست «رزومه‌نویسی و اشتباهات رایج در آن» گفته بودند رزومه الزاما برای استخدام نیست. مثلا می‌توانید در ۱۴ سالگی رزومه‌ای که دوست دارید در ۱۸ سالگی داشته باشید را بنویسید و مثل فهرست اهداف به آن نگاه کنید.

راستش را بگویم خودم ۸۰-۹۰ درصد ایام نوجوانی را سوزاندم.

تنها چیزهایی که از دوران دبیرستان برایم به جا مانده این‌هاست (به ترتیب اهمیت):

  • مهارتم در زبان انگلیسی.
  • این وبلاگ.
  • مقداری پس‌انداز (به شکلی غیر از ریال).
  • کتاب‌هایی که خواندم و خرده‌دانش‌هایی که کسب کردم (هرچند بیشترشان خیلی کاربردی نیستند).
  • مهارت عمومی کار با کامپیوتر.
  • مهارت‌های جزئی کار با نرم‌افزارهای مختلف در سطوح مختلف (مثلا ایلستریتور به اندازه ۲۰ درصد بلد هستم و فتوشاپ را در حد ۲ درصد).
  • مقدار زیادی حسرت.

برای همین هم هست که سعی می‌کنم مانند پیرمردها جوان‌ترازخودم‌ها را نصیحت کنم. واقعا دلم می‌‌خواهد یک نفر را هم که شده از سرگذشتی مشابه سرگذشت خودم دور کنم.

همین تابستانی که هنوز به پایان نرسیده را هم سوزانده‌ام. جمعا کمتر از ۱۰ ساعت «کار» کرده‌ام.

هنوز هم جایی استخدام نشده‌ام و تازه قرار است یک هفته آزمایشی در جایی مشغول شوم.

یعنی اگر شنبه بعد (۲۰ شهریور ۱۴۰۰) کار کردنم در کسب‌وکار مزبور قطعی شود، من تازه موفق شده‌ام ده روز نهایی تابستان را کار کنم.

بنابراین چند توصیه دارم:

  • قبل از ۱۸ سالگی برای یک تابستان هم که شده کار کنید و تجربه‌ای از دنیای واقعی کسب‌وکار به دست آورید.
  • پس‌انداز داشته باشید و ترجیحا بخش اعظم‌اش را به شکل چیزی غیر از ریال ایران نگه دارید (طلا، سکه، ارز، رمزارز، عنبر نسارا، کشک، پشم گوسفند، لیوان یک‌بار مصرف، حتی پوشک بچۀ استفاده‌شده، هرچیزی به جز ریال خوب است).
  • علوم و مهارت‌های عمومی را یاد بگیرید (یا حداقل در راستای یادگیری‌شان تلاش کنید). مثل امور مالی (پس‌انداز کردن، سرمایه‌گذاری، شراکت)، تفکر نقادانه، مهارت یادگیری، تسلط کلامی، تصمیم‌گیری، صحیح و زیبا نوشتن، درست صحبت کردن، زبان انگلیسی (در سطح متوسط که متوجه متون وب و دیالوگ‌های فیلم‌ها بشوید)، مهارت کار با کامپیوتر و نرم‌افزارهای گروه آفیس (ورد، اکسل و پاورپوینت فوق‌العاده کاربردی هستند) و هر چیز دیگری که فکر می‌کنید توانایی و فرصت یادگیری‌اش را دارید.
  • سعی کنید دوستان مناسبی انتخاب کنید. من دوستانی دارم که از نظر صمیمیت و رفاقت بد نیستند. اما به خاطر تفاوت‌های شدیدمان روابط‌مان هیچ‌وقت آن‌گونه که باید و شاید نزدیک نشد. برای مثال هیچ‌کدام دوستان من کوچک‌ترین تمایلی به کتاب ندارند و اگر باهاشان بیرون بروم باید دود سیگارشان را تحمل کنم. خیلی مهم است که دوست‌هایی پیدا کنید که شبیه‌تان باشند و علایق مشترک داشته باشید. هم از زندگی لذت می‌برید و هم جایی در آینده می‌توانید برای همدیگر مفید باشید.
  • سعی کنید افراد خوبی را دنبال کنید. منظورم از دنبال کردن حالت اینستاگرامی یا مرید و مرشدی نیست. برای مثال من خودم را یک پیروی محمدرضا شعبانعلی می‌دانم. در هر موردی سعی می‌کنم به شیوه‌ای عمل کنم که فکر می‌کنم اگر او جای من بود، عمل می‌کرد. کسان دیگری هم هستند که حرف‌های‌شان را با دقت می‌خوانم و برایم اهمیت دارد. اما پیروی سرسخت‌شان نیستم. سعی کنید در حوزه‌های تخصصی و عمومی افراد بزرگی را پیدا کنید و دنبال‌شان کنید. اگر توانستید با آن‌ها ارتباط برقرار کنید که نورعلی‌نور است. اگر نشد هم شما با خواندن حرف‌ها و تجربیات انسان‌های بزرگ سودتان را کرده‌اید. این که الگوی فکری‌تان فلان خواننده (مثلا تتلو) باشد یا فلان نویسنده (مثلا نسیم طالب)، به شدت روی آیندۀ شما تاثیر می‌گذارد. حواس‌تان باشد که پشت چه کسی راه می‌روید. فکر هم نکنید که موسیقی یا فیلمی که مصرف می‌کنید مهم نیست. حتی غذای فیزیکی که خورده می‌شود هم روی ذهن اثر دارد چه برسد به غذای فکری (موسیقی، ویدئو، بازی).
  • خودتان را در موقعیت‌هایی قرار دهید که کمی در چالش قرار بگیرید. کار کردن یکی از آن‌هاست. شرکت در جشنواره خوارزمی یا بوت‌کمپ‌های مختلف (برای برنامه‌نویسی زیاد پیدا می‌شود)، انجام پروژه‌های شخصی (مثل ساخت گلایدر، طراحی سایت شخصی، نوشتن یک کتاب، ساختن ماکت برج میلاد) و مواردی که سخت به نظر می‌آیند همان‌چیزهایی هستند که بیشترین آورده را برای‌تان رقم می‌زنند.
  • قبلا گفته‌ام که زیاد فکر کردن به آینده، مخصوصا آیندۀ دور خوب نیست و آدم را از واقعیت پرت می‌کند. اما نباید کاملا هم از آینده غافل باشید و مدام نگاه‌تان به نوک بینی‌تان باشد. برای مثال می‌توانید همیشه هدف‌گذاری ماهانه و یا سالانه داشته باشید. یادتان باشد که ما کلا ۵۰-۸۰ سال عمر می‌کنیم و یکی دو دهه اول و آخر عمر هم چنان کاربردی نیست. پس هر گُلی به سرتان می‌زنید باید در ۱۴-۵۰ سالگی بزنید (گول فاصلۀ زیاد این دو عدد را نخورید). از این دورۀ طلایی درست استفاده کنید و برای چیزی آن را خرج کنید که ارزشش را داشته باشد.
  • کسانی که وبلاگ می‌خوانند احتمال کتاب‌خوان بودن‌شان هم بالاتر است (یا حداقل منطق من این را می‌گوید). پس لازم نیست، اما برای تاکید این را می‌گویم. به قول بایرام لودر: «هرچقد بونیه دارید بخونید.» فقط این نکته را یادآوری می‌کنم که خواندن کتاب‌های غیرداستانی را هم فراموش نکنید. هری پاتر و سرزمین اشباح جذاب‌اند، اما کتاب‌خوانی محدود به این‌ها نیست. در مورد فواید کتاب‌خوانی بعدا جست‌وجویی خواهم داشت اگر حرف‌هایی فراتر از دیگران نداشتم لینک‌های خوب را به اشتراک می‌گذارم (در قالب گلچین وب‌نوشته‌ها). [آپدیت ۲۵ مهر ۱۴۰۰: یادم آمد که آقای میثم مدنی تعداد زیادی نوشته با محوریت «چرا کتاب بخوانیم» و کلا کتاب دارند. فکر می‌کنم کمتر حرفی به ذهن من برسد که به ذهن ایشان نرسیده باشد. فهرست مقالات کتاب در وبلاگ آقای مدنی]

با عمل کردن به این‌ها یا بخشی ازشان در بدترین حالت از من و در بهترین حالت از ۹۹ درصد هم‌نسلان خود جلو می‌افتید.

پی نوشت

زمانی که خطوط بالا را می‌نوشتم تاریخ نزدم. اما به هرحال حداقل دو هفته از آن گذشته. چرا که من حدود ۱۰-۱۲ روز است که در یک شرکت/کارگاه تولید لباس مشغول به کار هستم. داستانش بسیار مفصل است و امیدوارم این آخر هفته بتوانم در اینجا تعریفش کنم. دلیل اینکه وبلاگ در این دو هفته اخیر خلوت بود و کار زیادی نتوانستم انجام دهم همین است. واقعا از ۲۴ ساعت روز، ۲-۳ ساعت بیشتر دست خودم نیست.