برای بستن ESC را بزنید

موتور پیشرانه یا انگیزه

navidsh 0 78

همه مون موتور پیشرانه داریم. موتور پیشرانۀ اصلی و غریزی ما که از لحظۀ به دنیا اومدن همراهی‌مون می‌کنه، میل به بقاست. عوامل دیگه‌ای هم که باعث می‌شن در زندگی به جلو حرکت کنیم تقریبا زیرمجموعۀ میل به زنده موندن قرار می‌گیرن. میلیون‌ها مرد و زن فقط برای تأمین زندگی خانواده‌شون هرروز به سرکار می‌رن و با میلیون‌ها نفر دیگه سر و کله می‌زنن. این هم همون غریزۀ مراقبت از خانواده‌ست که احتمالا چندین قرنه که در ما وجود داره. موتور پیشرانۀ من هم گاهی…

ادامه مطلب

رها کردن یا محکم‌تر چسبیدن؟

navidsh 0 139

یکی از بهترین هنرهایی که برای من آرزوست، هنر دانستن «زمان رها کردن و زمان سخت‌تر تلاش کردن» هست. دغدغه‌ام شده که بدونم کِی ول کنم و کِی تندتر بدوم. از کجا بفهمم که این حوزۀ کاری یا مطالعاتی به درد من نمی‌خوره یا من کشش لازمش رو ندارم، یا فقط به کمی تلاش بیشتر نیاز داره؟ از کجا بفهمم که این رابطه از شالوده اشتباه بوده یا فقط به کمی سازگاری و تحمل و تساهل و تسامح نیاز داره؟ از کجا بفهمم مسیر اشتباهه…

ادامه مطلب

کارهای ناتمام و زمان محدود | امید و واقعیت

navidsh 0 150

دلم می‌خواست امروز که از سفر اومدم یک پست پر و پیمون بنویسم. ولی نشد. ماشاءالله از زمین آسمون می‌باره: کارهای مدرسه، عطش برای پیاده روی، نوشتۀ سایت (که خیر سرم دارم می‌نویسم)، کارهای مربوط به خانه و خانواده و … . البته مطئنم که مشکل، کمبود زمان نیست. مشکل مدیریت زمان و اهمال کاری منه که درستش می‌کنم. امروز یک حرکت‌هایی زدم که حداقل از نظر روحی، انگیزه رو به دست بیارم. این چیزی که می‌گم بهش اعتقاد دارم. شاید بگید این حرف‌ آدم‌های…

ادامه مطلب

خاطرۀ دعا کردن | چرایی مشکلات

navidsh 0 150

آخرین باری که رفتیم مشهد، خیلی خوش گذشت. مخصوصا این که با قطار رفتیم خیلی باحال بود. من خیلی مذهبی نیستم. اما مگه می‌شه کسی بره حرم امام رضا (یا کلا هربارگاه یا مکان مذهبی) و مناسکی رو به جا نیاره؟ خلاصه تاجایی که یادم هست، چندبار رفتیم حرم. نماز خوندم، نهج البلاغه خوندم، دعا خوندم و … . احتمالا دیدین که توی حرم، یه جاهایی هست که فرش انداختن اما به لحاظ فنی داخل ساختمون نیست. نمی‌دونم به اونجاها چی می‌گن. خلاصه چون شلوغ…

ادامه مطلب