برای بستن ESC را بزنید

خاطره

خلاقیت و تمایز کلید جلب توجه و علاقه

navidsh 0 117

اولین باره که همزمان با گوش کردن آهنگ شروع به نوشتن می‌کنم. اونم آهنگی که توش دارن فارسی می‌خونن. انقد به اینا گوش کردم که حفظ‌‌‌شون شدم. کلاس هفتم که بودم برای درس کار و فناوری به عنوان پروژۀ عملی گفتن جعبه درست کنید بیارید. منم رفتم پیش بابام که بهم برای درست کردنش کمک کنه (چیز خاصی نبود نمی‌دونم چرا حس می‌کردم خودم نمی‌تونم). اول توی گوگل نزدیک یه ساعت طرح‌های مختلف جعبه‌ها رو نگاه کردم. اون موقع فقط هم سرچ فارسی می‌کردم. ساخت…

ادامه مطلب

مزایای فردیِ خاطره نویسی

navidsh 1 186

نگهداری خاطرات خوش و خلاص شدن از خاطرات تلخ من خودم چندتا از بهترین خاطرات دو سال اخیرم رو توی دفترچه خاطرات یا اگه طولانی بوده در جای دیگه ثبت کردم. و تقریبا مطالعه‌اش برای من اون لذت و شادی رو زنده می‌کنه. البته متمم در این نوشته اشاره کرده که بهتره خاطرات بد رو با حرف زدن یا نوشتن تخلیه کنیم تا کمرنگ بشن (و ابعادشون به کلمات محدود بشه) و خاطرات خوب رو چندین بار متوالی در ذهن بیاریم و با تمام بوها،…

ادامه مطلب

خاطره من و رفتار با حیوانات

navidsh 0 137

وقتی این نوشته از محمدرضا شعبانعلی عزیز رو خوندم، یک خاطره‌ای برام تداعی شد. فکر می‌کنم کلاس هفتم بودم و زمان امتحانات خرداد یا دی بود. به هرحال داشتم از مسیری که همیشه رفت‌وآمد می‌کردم به مدرسه می‌رفتم. جایی که نسبتا خلوت بود دیدم یک کلاغ و یک کبوتر باهم درگیرن. بال کبوتر آسیب دیده بود یا کلاغ بهش آسیب زده بود، کلاغ در تلاش بود که کار کبوتر رو تموم کنه. با نوک و پنجه‌اش مدام بهش ضربه می‌زد. من برای کسری از دقیقه…

ادامه مطلب

خاطرۀ دعا کردن | چرایی مشکلات

navidsh 0 150

آخرین باری که رفتیم مشهد، خیلی خوش گذشت. مخصوصا این که با قطار رفتیم خیلی باحال بود. من خیلی مذهبی نیستم. اما مگه می‌شه کسی بره حرم امام رضا (یا کلا هربارگاه یا مکان مذهبی) و مناسکی رو به جا نیاره؟ خلاصه تاجایی که یادم هست، چندبار رفتیم حرم. نماز خوندم، نهج البلاغه خوندم، دعا خوندم و … . احتمالا دیدین که توی حرم، یه جاهایی هست که فرش انداختن اما به لحاظ فنی داخل ساختمون نیست. نمی‌دونم به اونجاها چی می‌گن. خلاصه چون شلوغ…

ادامه مطلب

من و یادگیری زبان

navidsh 0 187

قسمت قبلی: کلاس زبان‌هایی که با من دویده‌اند توی برتر که اومدم همه چی فرق داشت. کلا ساده‌گیر بودن. مثلا یکی از همکلاسی‌هامون (که بقیه اصلا باهاش خوب نبودیم) چندین ترم جوری افتاد که نمره‌اش رو اعلام نکردن. معمولا پایان ترم نمرات رو روی یک تخته می‌زدن. البته به نظر من دلیل این‌که با وجود نمرۀ پایین به زبان‌آموز اجازه می‌دادن بره به ترم بعد این بود که یهو دلزده نشن. شاید هم به این دلیل بود که شرایط برگزاریِ دوبارۀ همون دوره رو نداشتن….

ادامه مطلب

کلاس زبان‌هایی که با من دویده‌اند

navidsh 2 176

اعتراف می‌کنم که من آدمِ اینکه خودم بشینم زبان بخونم نبودم. شاید ۶۰-۷۰ درصد دانش زبانی‌ام رو مدیون کلاس زبان رفتن باشم. ۵ سال کلاس زبان رفتم. دو سال در کانون زبان ایران زبان خوندم. اسم کتاب‌مون هم “English Time” بود. کتاب بدی نبود. اما به نظرم زیادی سرعت آموزش پایین بود. هم تقصیر معلم‌ها بود و هم کتاب. بعد از دو سال رفتم به یک کلاس زبان به اسم برتر. سرچ نکنید. از این‌هایی بود که یک شعبه دارن. مثل کیش و ملل و…

ادامه مطلب