برای بستن ESC را بزنید

اثر/مغالطۀ هزینۀ از دست رفته

navidsh 0 115

اثر هزینۀ از دست‌رفته (Sunk Cost Effect) یا مغالطۀ هزینۀ از دست‌رفته (Sunk Cost Fallacy) چیه؟ من هم نمی‌دونستم. و الان هم زیاد درباره‌اش نمی‌دونم، اما بهترین مطلبی که در وب درباره‌اش خوندم، این نوشته در مدیوم بود. تقریبا همه‌مون «اثر هزینۀ از دست‌رفته» رو تجربه کردیم. مثلا نیم ساعت در صف نونوایی وایسادم، به نظر هم نمیاد تا نیم ساعت دیگه هم خبری از نون باشه اما به جای اینکه جلوی هدررفت یا هزینۀ بیشتر رو بگیرم، به این فکر می‌کنم که اگر الان…

ادامه مطلب

معرفی افزونه فونت‌آرا

navidsh 0 113

می‌خوام یک افزونۀ کروم خیلی کاربردی معرفی کنم. افزونۀ فونت‌آرا. وقتی که این افزونه رو روی کروم نصب کنید، توی هرسایتی (فارسی) برید می‌تونید محتواش رو در فونت‌های پیش‌فرضش (که یکی از بهترین‌هاش فونت ساحل هست) ببینید. وقتی افزونه رو نصب کنید، سایت‌هایی مثل گوگل، ویرگول، جیمیل، اینوریدر، ویکی‌پدیا، اینستاگرام، توییتر، فیسبوک، لینکداین و … به صورت پیش فرض با فونت‌های این افزونه نمایش داده می‌شن. اما اگر بخواید در هرسایتی قابل ‌فعال‌سازیه. یکی از دلایلی که من دست و دلم به استفاده از اینوریدر…

ادامه مطلب

نباید به دیگران گیر بدم

navidsh 0 67

واقعا چیزی برای نوشتن به ذهنم نمی‌رسه. متاسفانه دوباره گذاشتم نوشتن پست سایت بکشه به آخر شب. حدود دو هفته‌ست که اصلا متمم نخوندم چه برسه به مطالعه و یادداشت برداری (یا رونویسی) از درس‌های دورۀ مدیریت زمان. خلاصه اصلا از خودم راضی نیستم. گاهی اوقات حس می‌کنم دارم گند می‌زنم. گاهی اوقات می‌گم: «عه. چقدر درگیری یه چیز مسخره شدم.» دقیقا همون روزی که به دونفر می‌گی دغدغه‌هاتون خیلی سطحی‌ان، خودت غرق روزمرگی و چیزهای مزخرف می‌شی. «کسی که دیگری را به خاطر انجام…

ادامه مطلب

باید از سرعتم کم کنم|دید بلندمدت

navidsh 0 77

وقتی می‌‌خوام به یک دوستی پایان بدم باید کمی آرام‌تر تصمیم بگیرم و عمل کنم. چون ممکنه خیلی زود بفهمم در اشتباه بودم. وقتی می‌خوام برای یک چیزی هزینه کنم باید آرام‌تر و بادقت‌تر تصمیم بگیرم. چون ممکنه خیلی زود متوجه بشم که قرار نیست به اندازۀ پولی که دادم آش بخورم. قرار نیست برای همۀ کسب‌وکارها مهم باشه که من مشتری دفعۀ بعد هم به سراغ‌شون میام یا نه. حالا که فکر می‌کنم به نظرم اگر کسی دیدگاه بلندمدت داشته باشه نمی‌تونه با دیگران…

ادامه مطلب

کلیشه|ظواهر

navidsh 0 134

همیشه نمی‌شه آدم‌ها رو از روی عادت‌ها و چیزهای ظاهری قضاوت کرد. احتمال این‌که آدم ناسزاگو از نظر اخلاقی هم در سطوح پایینی قرار داشته باشه زیاده اما قطعی نیست. مثلا من یک معلم دارم به اسم آقای نون و یک معلم به اسم آقای ی. آقای نون داد و بیداد می‌کنه و بچه‌ها رو می‌زنه (البته در حد سیلی و پس گردنی-اونم وقتی از کوره در بره) و ممکنه گاهی حرف‌هایی از دهنش در بیاد که کاملا شایستۀ مقام یک معلم نباشن. آقای ی…

ادامه مطلب

رها کردن یا محکم‌تر چسبیدن؟

navidsh 0 78

یکی از بهترین هنرهایی که برای من آرزوست، هنر دانستن «زمان رها کردن و زمان سخت‌تر تلاش کردن» هست. دغدغه‌ام شده که بدونم کِی ول کنم و کِی تندتر بدوم. از کجا بفهمم که این حوزۀ کاری یا مطالعاتی به درد من نمی‌خوره یا من کشش لازمش رو ندارم، یا فقط به کمی تلاش بیشتر نیاز داره؟ از کجا بفهمم که این رابطه از شالوده اشتباه بوده یا فقط به کمی سازگاری و تحمل و تساهل و تسامح نیاز داره؟ از کجا بفهمم مسیر اشتباهه…

ادامه مطلب

خاطره من و رفتار با حیوانات

navidsh 0 103

وقتی این نوشته از محمدرضا شعبانعلی عزیز رو خوندم، یک خاطره‌ای برام تداعی شد. فکر می‌کنم کلاس هفتم بودم و زمان امتحانات خرداد یا دی بود. به هرحال داشتم از مسیری که همیشه رفت‌وآمد می‌کردم به مدرسه می‌رفتم. جایی که نسبتا خلوت بود دیدم یک کلاغ و یک کبوتر باهم درگیرن. بال کبوتر آسیب دیده بود یا کلاغ بهش آسیب زده بود، کلاغ در تلاش بود که کار کبوتر رو تموم کنه. با نوک و پنجه‌اش مدام بهش ضربه می‌زد. من برای کسری از دقیقه…

ادامه مطلب

چرت و پرت دربارۀ خوابیدن

navidsh 0 92

(ممکنه این محتوای این نوشته به زردی تمایل داشته باشه) یک درس خیلی کوچک و بی‌اهمیتی که امروز گرفتم و احتمالا فقط خودم مشمولش باشم این بود که «یا بعد از ظهر و غروب نخواب یا اگر خوابیدی عمرا بتونی زودتر از یک ساعت و خرده‌ای بیدار بشی»، می‌دونم اینجور چیزها بر می‌گردن به عادات خواب، اما چندین بار این‌ور و اون‌ور یا از پدرم شنیدم که چرت روزانه باید حدود بیست دقیقه باشه. من امتحان کردم. چندبار به زور بعد حدود نیم ساعت بیدار…

ادامه مطلب

سختی نوشتن و نظم شخصی|نظر من دربارۀ روزی روزگاری در هالیوود

navidsh 0 143

چند وقتیه (حس می‌کنم از بعد قطعی اینترنت) اصلا دستم به نوشتن برای سایت نمی‌ره. میزان مطالعه‌ام هم خیلی کاهش نداشته. نکتۀ ترسناکی که به ذهنم رسیده اینه که ته کشیدم. منظورم اینه که دانسته‌هام ته کشیدن. البته یک جایی ته قلبم می‌دونم این‌طور نیست و فقط باید ذهن و حافظه‌ام رو به کار بندازم. محمدرضا شعبانعلی عزیز یک بار گفته بود، روزهایی پیش اومده بود که (حس می‌کرد) چیزی برای نوشتن نداره و رفته بود چند صفحه کتاب خونده بود و یک چیزایی در…

ادامه مطلب