برای بستن ESC را بزنید

۶-۱ گزین گویه

navidsh 0 126

یک امروز آدمی حتما به دیروز تبدیل خواهد شد، اما ممکن است فردای شما امروز نشود. ادیسون تنها برداشت من اینه که قدر امروز رو بدونید چون عمر کوتاهه و ممکنه فردا رو نبینید. دو طمع همچون آب شوری است که هرچه بیشتر خورده شود، تشنگی را افزون‌تر می‌کند. گوته طمع و خیلی چیزهای دیگه با چشیدن یا خوردن عطش‌شون از بین نمی‌ره. مثل غیبت، بعضی خانم‌های عزیز از جمله نزدیکان خودم، وقتی موتور غیبت‌شون روشن می‌شه به سختی متوقف می‌شن. از زن همسایه شروع…

ادامه مطلب

مواجهه با مشکلات

navidsh 0 96

(این مطلب مانند تمام مطالب این وبلاگ نظر شخصی نویسنده می‌‎باشد) راه‌های نادیده گرفتن مشکلات من معمولا وقتی ناراحتم یا هرحس منفی‌ای دارم، این کارها رو انجام می‌دم تا حالم بهتر بشه یا حداقل حواسم پرت بشه. یک – پیاده‌روی به نظر من وقتی آدم مشکلی داره یا افسرده‌ست، راه رفتن بهترین انتخابه. می‌تونیم حین راه رفتن به مشکلات و راه حل‌های احتمالی فکر کنیم. اصلا راه رفتن ذهن من رو باز می‌کنه و به طور کلی بهم حس خوبی می‌ده. دو – مطالعه البته…

ادامه مطلب

در باب موفقیت، اراده، جبر، انتخاب و قبول کردن

navidsh 0 84

ممکنه این نوشته یکم در هم بر هم باشه. خلاصه ساختار خاصی نداره و مدام بین موضوعات پرش می‌کنیم. البته خیلی بی‌ربط هم نیستن. گاهی قبول کردن بهترین راه حله. در انتهای انیمیشن «درون بیرون»، «شادی» به این نتیجه می‌رسه که رایلی به «غم» هم نیاز داره. توی این انیمیشن شخصیت‌های اصلی یک دختربچه و احساساتش یعنی «شادی»، «غم»، «تنفر»، «خشم» و «ترس» هستن. از بحث خارج نشیم، «شادی» به این نتیجه می‌رسه که گاهی نیازه که غمگین بود، و مسیر شادی از قبولِ غم…

ادامه مطلب

مزایای سایت شخصی

navidsh 0 86

یک – جدیت سایت چه تجاری و چه شخصی جدی‌تر گرفته می‌شه. برای صاحب سایت: چون هزینه کرده و برای مشتری یا مخاطب: چون به نظر میاد کسی که به خودش زحمت داده و هزینه کرده تا سایت راه بندازه. البته می‌شناسم کسانی که ویرگول و یا صفحات‌شون توی پلتفرم‌های وبلاگی رو جدی گرفتن، اما تعدادشون واقعا اندکه. به علاوه اگر سایت‌تون مربوط به کسب و کار باشه یا تجاری باشه، اعتمادسازی راحت‌تر انجام می‌شه. چندین راه برای اعتبارسنجی یک سایت وجود داره؛ اما برای…

ادامه مطلب

تصمیمات کوچک اما موثر

navidsh 0 106

نمی‌دونم شاید این چیز خیلی پیش‌پا افتاده‌ای باشه، اما برای من درس ارزشمندی بوده. به تاثیر تصمیمات به ظاهر کوچک در زندگی‌تون نگاه کردید؟ مثلا احمد، در تابستون ۱۵ سالگی‌اش دو انتخاب داشت، شنا یا کشتی. احمد چون سرمایی بود، و ترجیح می‌داد بتونه توی دعوا از خودش دفاع کنه، تصمیم گرفت، کشتی‌گیر بشه یا حداقل کشتی‌ رو یاد بگیره. دو سال بعد که احمد و خانواده‌اش رفته بودن شمال، کنار آب داشتن با پدر و برادر کوچک‌ترش، جواد آب‌بازی می‌کردن. یک آن پدر و…

ادامه مطلب

کتاب «چگونه می‌نویسم – ۱۷ روش از ۱۷ نویسندۀ خلاق معاصر»

navidsh 0 100

این کتاب متشکل از ۱۷ مقاله دربارۀ نویسندگی‌ است. این مقالات در گذشته در روزنامۀ آفتاب منتشر شده‌‌اند. آقای کاظم رهبر زحمت گردآوری مقالات را کشیده‌اند. از ۱۷ مقالۀ کتاب، ۷ تای‌شان برای من جالب و آموزنده بودند. به نظر من این گونه‌ کتاب‌ها که فقط گردآوری هستند شاید برای شخص پدیدآورنده، اعتبار یا افتخاری نداشته باشند (حداقل اگر من بودم، به‌شان افتخار نمی‌کردم) اما باید یک نفر قبول زحمت کند و مطالب باارزش را در کنار هم بیاورد. حالا می‌خواهم از بخش‌هایی که به…

ادامه مطلب

قضاوت نکنیم؟

navidsh 0 111

آیا اصلا می‌توان قضاوت نکرد؟ «بعضی‌ها می‌گن قضاوت نکنید. مگه می‌شه قضاوت نکنیم. شما وقتی تا اینجای حرف‌های من رو گوش کردی یعنی به نظرت این فایل ارزش گوش کردن ادامه‌اش رو داره. پس بهتره بگیم، پیش‌داوری نکنید یا قضاوت رو به تاخیر بندازید.» فکر کنم این جمله در فایل صوتی «هنر شاگردی کردن» از محمدرضا شعبانعلی عزیز بود. البته از جمله‌بندی مطمئن نیستم اما اصل مطلب همین بود. بنابراین چه بخواهیم چه نخواهیم، همواره درحال قضاوت کردن هستیم. شما پس از قضاوت دربارۀ عنوان…

ادامه مطلب

زندگی ایده‌آل من

navidsh 0 93

محمدرضا شعبانعلی، کسی که واقعا دوستش دارم و برای من انسان بزرگیه، خیلی وقت پیش توی وبلاگش پرسیده بود: «اگر قرار بود دوباره به دنیا بیایید و همه چیز در اختیار شما بود، کدام مقطع تاریخ، کدام نقطه جغرافیا و کدام جنسیت را انتخاب میکردید؟» (+) اول از همه بگم در هیچ برهه‌ای و در هیچ مکانی (حتی زمان حال در آمریکا) دلم نمی‌خواد، زن باشم. پس عنصر ثابت مذکر بودنمه. به طور کلی من واقعا با به دنیا اومدن در ایران در دوران انفجار…

ادامه مطلب

من و یادگیری زبان

navidsh 0 136

قسمت قبلی: کلاس زبان‌هایی که با من دویده‌اند توی برتر که اومدم همه چی فرق داشت. کلا ساده‌گیر بودن. مثلا یکی از همکلاسی‌هامون (که بقیه اصلا باهاش خوب نبودیم) چندین ترم جوری افتاد که نمره‌اش رو اعلام نکردن. معمولا پایان ترم نمرات رو روی یک تخته می‌زدن. البته به نظر من دلیل این‌که با وجود نمرۀ پایین به زبان‌آموز اجازه می‌دادن بره به ترم بعد این بود که یهو دلزده نشن. شاید هم به این دلیل بود که شرایط برگزاریِ دوبارۀ همون دوره رو نداشتن….

ادامه مطلب